«ترس و لرز» نوشته غلامحسین ساعدی ( ۱۳۶۴-۱۳۱۴)، همچنین معروف با نام مستعار گوهرِ مراد، نویسنده، فیلمنامهنویس، نمایشنامهنویس و روانپزشک ایرانی است.
«ترس و لرز» را میتوان آشکارا دنباله «عزاداران بیل»، منتها اینبار در جغرافیایی متفاوت، به شمار آورد.
ساعدی در «ترس و لرز» بیش از هرچیز ترسیمکننده جغرافیای گرسنگی و فقر و چپاول است. قصه اول کتاب، از «مضیف» خالی و متروک سالم احمد آغاز میشود. جایی که نویسنده در قصه آخر با چرخشی دراماتیک به آن باز میگردد در حالی که اینبار مضیف انباشته از غذاهایی است که غریبههای خوشرنگ و لعاب با خود به همراه آوردهاند و هر روز شکم ساکنان بدبخت و گرسنه ساحل متروک و پرتافتادهای را که زمینه رخدادهای تمام قصههای به هم پیوسته مجموعه است، از این غذاها میانبارند، تا آنجا که شخصیتهای قصه در پایان چنان متورم میشوند که به جای راه رفتن، روی زمین قل میخورند و وقتی غریبهها ناگهان بساط برمیچینند و میروند، آنها دیگر توان کارکردن ندارند و به چپاول یکدیگر دست مییازند و از خانه هم دزدی میکنند.
ترس و لرز مجموعه به هم پیوستهای است که اجزای آن بر پایه مفهوم «گرسنگی» و «فقر» بنا شده و زیباییشناسی قصهها نیز حول همین مفاهیم شکل میگیرد.
در بیشتر قصههای «ترس و لرز» با مواجهه شخصیتهای داستان با عاملی خارجی و بیگانه و شبحگونه روبهرو هستیم. واکنش آدمهای ثابت و ایستای قصهها در برابر این متغیرهای بیگانه همواره انفعالی است؛ آنها بیشتر تماشاگرند و منتظر که عاقبت چه خواهد شد.
طبیعت «ترس و لرز» طبیعتی است ناسازگار با آدمها؛ طبیعتی که با اشباح دست به یکی کرده است تا آدمهای حاشیه ساحل را به تباهی بکشاند. ساعدی روند تباهی را ذرهذره ترسیم کرده تا در نهایت به تباهی کامل برسد و در قصه پایانی میبینیم که آدمها به دست خودشان دست به کار نابودی یکدیگرند.
«ترس و لرز» همانند «عزاداران بیل» مجموعه داستانهای به هم پیوسته ای است که به روایت زندگی اهالی یک روستا میپردازد و مانند «عزاداران بیل» ( که هشت قصه را شامل میشد) شش قصه را روایت میکند و قصهها در فضایی روستایی و وهمناک میگذرد، با این تفاوت که ساعدی این بار روستایی ساحلی در خطه جنوب را برای داستانش انتخاب کرده و آداب و رسوم و باورهای توام با خرافات محلی را چنان در تاروپود قصههایش تنیده و ماجراهایی عجیب و وهمآلود میآفریند که به خوبی ترس را القا میکند.
او برای خواننده در مورد هیچکدام از این رخدادها توضیحی نمیدهد و خواننده باید خود دنبال چرایی واقعی که در پس این اتفاقات پنهان است باشد و گاه در صورت نیافتن جوابی منطقی همانند ساکنان روستا از ترس به خود بلرزد.