قارن سوادکوهی، شاعر است.
در سروده «نواسیقی» از این مجموعه شعر نو میخوانیم:
«اصرار تا ترمپت و شیپور هم اثر نکرد
و چند لایه از آرشه تا کمانچه مضرابهای دلم...
ای کاش!
کُردی روایتی رو به جنون نداشت
و قشقایی میشدم میان کوبش طبلها سرناها
و در هر چرخش از دوالِ کمر
کوهپایه در من خُرد نمیشد
ای کاش!
نینواز چشمهای شرقیات بودم
و هر نُت
نام دیگر من بود...»