حبیبالله بخشوده (۱۳۴۸)، شاعر است.
در یکی از سرودههای این مجموعه شعر به نام «از کوه و پلنگ» میخوانیم:
«... و چون ماه ناتمام به متن این نامه بیاید
نمیداند که انگشتهایم از مِه کلمات سُر میخورند تا سفیدی کاغذ
و کاغذ خود چیزی است شبیه پوست سمج پلنگ
که تن به حمل کلمه نمیدهد
و کلمات بهسختی با هم دوست میشوند
مثلاً بهندرت میتوان برگ را به سمت شاخه برد
و یا کوه را در کنار دره نشاند
ماه که خود خواستهناخواسته به متن این نامه لیز خورده
از سطر اول کمکم بالا میخزد
و خود را از نام و نامه میپراند».