«بیگانه» یکی از مهمترین آثار آلبر کامو (۱۹۶۰-۱۹۱۳)، نویسنده و فیلسوف فرانسوی است.
در بریدهای از مقدمه کتاب به قلم ژانپلسارتر، دیگر فیلسوف فرانسوی معاصر میخوانیم:
«بیگانه» کتابی نیست که چیزی را روشن کند. انسان پوچ نمیتواند چیزی را روشن کند. انسان فقط بیان میکند و همچنین این کتاب کتابی نیست که استدلال کند. آقای کامو فقط پیشنهاد میکند و هرگز برای توجیه کردن آنچه که از لحاظ اصول، توجیهنشدنی است خود را به دردسر نمیافکند. پیامی که آقای کامو میخواهد با روشی داستان مانند ابلاغش کند، او را به تواضعی بزرگمنشانه و امیدوار میکشاند که عبارت از تسلیم و تفویض هم نیست.
شناسایی سرکش و طغیان کردهای است و در حقیقت به حدود فکر بشری. درست است که آقای کامو میداند که برای این داستان خود باید تفسیری فلسفی بهدست بدهد که در حقیقت همان «افسانه سیزیف» است... ولی وجود این تفسیر با این ترجمه به طور کلی قدر و ارزش داستان او را نمیکاهد... نویسنده میخواهد ما پیوسته امکان بهوجود آمدن اثر او را در نظر داشته باشیم. آرزو میکند که بر اثرش اینطور حاشیه بنویسند: «میتوانست بهجود نیامده باشد» همانطور که «آندرهژید» میخواهد درباره آخرین کتابش بهنام «سازندگان سکه قلب» بنویسند که «میتوانست ادامه بیابد» اثر او میتوانست بهوجود نیامده باشد، مثل این جوی آب و مثل این قیافه. اثر او لحظه حاضری است که خود را عرضه میدارد، مثل همه لحظههای زمان حال.
در اثر او حتی آن لزوم درونی هم نیست که هنرمندان وقتی از اثر خود صحبت میکنند پایش را به میان میکشند و میگویند «نمیتوانستم ننویسمش: میبایست خودم را از دستش خلاص میکردم. در این مورد... این عقیده را مییابم که میگوید یک اثر هنری بزرگی است جدا شده از یک زندگی.»