«خاطرات خانه اموات» نوشته فئودور داستایوسکی (۱۸۸۱-۱۸۲۱)، نویسنده برجسته روس است.
مهرداد مهرین، در مقدمهای که بر ترجمه خود بر این کتاب نگاشته درباره جایگاه این اثر آورده است:
کتابی که اینک در دسترس خوانندگان قرار داده میشود، یکی از آثار بزرگ داستایوسکی است. برخی آن را شاهکار او میدانند ولی عدهای دیگر «برادران کارامازوف» را شاهکار میدانند. حق این است بگوییم اگر خاطرات خانه اموات شاهکار داستایوسکی نباشد در نوع خودش شاهکار است.
داستایوسکی تراژدی حیات بشر را چنان خوب در این کتاب نقاشی کرده که تورگنف پارهای از قسمتهای «خاطرات خانه اموات» را با «دوزخ» دانته مقایسه کرده است. درباره شدت اثری که مطالعه این کتاب در خواننده برجای میگذارد ذکر همین یک موضوع بس که موقعی که امپراطور نیکلا یعنی همان جلادی که مؤسس خانه اموات بود آن را خواند به گریه افتاد!
داستایوسکی در «خاطرات خانه اموات» یک قسمت از ماجرای محبوسیت خودش را در زندان سیبری شرح میدهد. ولی در ضمن زندانیان دیگر را معرفی کرده سرگذشت غمانگیز آنها را به طرزی بدیع حکایت و به موشکافی در طبیعت آنها میپردازد و پرده از بسی از اسرار درونی انسان برمیدارد.
این چهار سال محبوسیت. داستایوسکی را به کلی عوض کرد. وی دیگر آن مرد شاد و مبارز نبود. دیگر امیدی به بشر نداشت و جز تسلیم شدن به قوای کور سرنوشت چارهای نمیدید این چهار سال محبوسیت شوخی نبود: به قول خود داستایوسکی، وی در عرض این چهار سال زنده به گور شده بود. این چهار سال مرگ اجباری، چنان اراده او را فلج کرده بود که برای رهایی و گریز از درد غم گاهی جز میخواری و قماربازی نیافت. مرد تیره روزی بود. تمام حیات او بیشتر به یک حریق مدهش شبیه بود ـ حریقی که به تدریج جوهر وجودش را به خاکستر تبدیل میکرد.