«بنهور» نوشته لیو والاس (۱۹۰۵-۱۸۲۷)، نویسنده و ژنرال نظامی آمریکایی در طول جنگهای داخلی است. بر اساس این رمان فیلم مشهوری نیز ساخته شده است که در سال ۱۹۶۰ برنده ۱۱ جایزه اسکار شد. این کتاب نگاهی داستانی دارد به فضای اجتماعی پیش از پیامبری حضرت مسیح(ع).
در بخشی از این رمان میخوانیم:
«از روزی که بنهور از خواهر و مادرش جدا شده بود، هیچ کس از آن دروازه وارد یا خارج نشده بود. مردد بود آیا مثل سابق در بزند یا نه. بعد از قدری تأمل، فهمید اینکار بیهوده است. با اینحال از وسوسهای که در این مورد به او دست داده بود، نمیتوانست جلوگیری کند. شاید امراه صدای در را شنیده و از یکی از پنجرهها سر بیرون کند. سنگی از زمین برداشت، روی پلهای مقابلِ در قرار گرفت و سه بار در زد. صدای در زدن در همان عمارت منعکس نمیشد، دوباره شروع به در زدن کرد. باز خبری نشد. آنگاه به کوچه آمد و نگاهی به پنجرهها کرد، اما از پنجرهها نیز کسی سر بیرون نیاورد. آنگاه از شمال بهطرف عمارت رفت. در آن قسمت چهار پنجره بود که از آنها هم کسی سر بیرون نکرد.
سپس بهطرف جنوب رو آورد. در آنجا درها مهر و موم شده و روی آنها نوشتهای بود. در مقابل نور ماه که کاملاً میتابید، کتیبه آن قسمت را خواند. تنها کاری که کرد این بود که تختهای را که حاوی نوشته بود از روی در کند، و تا آنجا که دستش قوت داشت بهطرف خندق پرتاب کرد و روی پله نشست و برای پادشاه جدید دعا کرد و از خداوند خواست که در ظهورش شتاب کند. خستگی آن راه دراز در گرمای تابستان او را در همان پای پله به خواب عمیقی فرو برد.
در همان موقع دو زن از خیابان از طرف برج آنتونیا پایین آمدند و به قصر هور رسیدند. آنها دزدکی جلو آمده و قدمهای لرزانی بر میداشتند و اغلب میایستادند تا ببینند آیا صدایی میآید یا نه. در زاویه یکی از ستونها یکی از آنها به دیگری گفت: «این خانه ماست، تیرزا!»